سحرگاه...

 وقتی که زیر باران استجابت، تمام تنم خیس خیس شده بود...

  دستان تمنایم بوی تو را می داد....

 و آسمان، ذکر لبم را بر ابرهای آرزو نقش می کرد که:

  اللهم عجل...

               لولیک الفرج.......

 

 

 




تاريخ : یکشنبه 06 اسفند 1391 | 16:48 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(1)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید