کاش زندگی شعر بود
تا برای خودم یک دنیا شعر میسرودم
تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایم هیچگاه تنها نمیماندم .
کاش زندگی قصه بود
تا برای وجود خسته ی خودم یک دریا قصه میگفتم
تا همسفر با ماهی های آزاد شوم .
تا برای همیشه در اقیانوس غمهایم غرق شوم
تاهیچکس وجودم را حس نکند،
تافقط برای آب قصه ی دلم را بگویم...
کاش.....

تاريخ : چهارشنبه 08 خرداد 1392 | 16:22 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(0)
.jpg)
می دانی؟
تاريخ : چهارشنبه 08 خرداد 1392 | 16:18 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(6)

بگذار تا ببارد باران
باران وهمناک
در ژرفی شب
این شب بی پایان
بگذار تا ببارد باران
اینک نگاه کن
از پشت پلک پنجره
تکرار پر ترنم باران را
و گوش کن که در شب
دیگر سکوت نیست
بشنو سرود ریزش باران را
کامشب به یاد تو می آرد
گویی صدای سم سواران را
امشب صفای گریه من
سیلاب ابرهای بهاران است
این گریه نیست
ریزش باران است
آواز می دهم
ایا کسی مرا
از ساحل سپیده شبها صدا نزد ؟
از پشت پلک پنجره می دیدم
شب را و قیر گونه قبایش را
دیدم نسیم صبح
این قیر گونه گیسوی شب را
سپید میسازد
و اقتدار قله کهسار دوردست
در اهتزاز روشنی آفتاب میخندد
در دوردستها
باریده بود بارانی
سنگین و سهمناک
و دست استغاثه من
سدی نبود سیل مهیبی را که می آمد
و آخرین ستون
از پایداری روحم را
تا انتهای ظلمت شب
انتهای شب می برد
آری کسی مرا از ساحل سپیده شبها صدا نزد
حمید مصدق
تاريخ : سهشنبه 07 خرداد 1392 | 11:18 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(2)
گاه در صبر و سکوت بر سر درد ،
قدرتی است که در بیتابی فریاد نیست
استاد دکتر علی شریعتی

تاريخ : سهشنبه 07 خرداد 1392 | 11:00 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(1)

تاريخ : سهشنبه 07 خرداد 1392 | 10:43 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(0)

تاريخ : دوشنبه 06 خرداد 1392 | 10:25 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(1)

تاريخ : دوشنبه 06 خرداد 1392 | 10:13 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(0)
سلااااااااااااااااااااااااااااااااام
من رسما برگشتم با یه عالمه آپ باحال
از دوستایی که تو این مدت منو تنها نذاشتن واقعا متشکرم
ایشالله جبران کنم
مدرسه ها هم تموم شد و ما یه نفس راحـــــــــــــــــــــــــــت میکشیم آخیش

تاريخ : دوشنبه 06 خرداد 1392 | 09:52 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(3)
شانه هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را.
دست در دستانم که میگذاری، خون گرم آرامش، در کوچه رگهایم میدود.
در برابر توفانهای بیرحم زندگی میایستی؛ آنچنانکه گویی هر روز از گفتوگوی کوهستانها باز میآیی.
لبخند پدرانهات، تارهای اندوه را از هم میدراند.
تویی که صبوریات، دلهای ناامید را سپیدهدم امیدواری است. مرامنامه دریا را روح وسیعت به تحریر میآید؛ آن هنگام که ابرهای دلتنگی، پنجرههای خانه را باران میپاشند.
آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت را آرزومند است.
پــــــــــــدر عزیزم
پشتم به تو گرم است. نمیدانم اگر تو نبودی، زبانم چطور میچرخید، صدایت نزنم!
راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت میزنم؛ بابا!
آنقدر با دستهایت انس گرفتهام که گاهی دلم لک میزند، دستانم را بگیری.
هر بار دستانم را میگیری، خیالم راحت میشود؛ میدانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمیشوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمیکنی... .

این گل تقدیم به همه باباهای دنیا به خصوص بابای گل خودم که عاشقشم و همتا نداره 


تاريخ : پنجشنبه 02 خرداد 1392 | 11:05 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(3)
مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.

این گل تقدیم به همه مادران ایران زمین و مامان گل خودم که بهترین مـــــــــــــــــــــــادر دنیاست 


تاريخ : چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 | 10:28 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(0)



ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید