آدماازجنس برگن…
گاهی سبزن گاهی پاییزن وزردن…
زمستون دیده نمیشن تابستون سایبون سبزن…
آدماخیلی قشنگن!حیف ک هرلحضه ی رنگن…

تاريخ : پنجشنبه 31 مرداد 1392 | 16:22 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(0)

تنهایی بهتر است
خودتی خودت
حداقل روحت آسایش بیشتری دارد
نگرانی كمتری داری
و میتوانی برای خودت باشی
هیچ كس دیگر به با هم بودن های قدیم اعتقاد ندارد
همه میخواهند تو را از سر خود باز كنند
كاش كمی عوض میشدیم
تاريخ : پنجشنبه 31 مرداد 1392 | 16:05 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(4)
لبخندی که در چهره ام می بینی معنایش
این نیست که زندگی ام بی نقص است،
بلکه قدردان داشته هایم هستم
و از خدا بخاطر نعمتهایش
سپاسگذارم

تاريخ : پنجشنبه 31 مرداد 1392 | 15:49 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(1)
این روزها
بیشتر از هر زمانی
دوست دارم خودم باشم !!
دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم
و نه هراس از دست دادن را .....
هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد
دلم هوای خودم را کرده است ...
همین...
~1.png)
تاريخ : پنجشنبه 31 مرداد 1392 | 15:26 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(1)

تاريخ : پنجشنبه 31 مرداد 1392 | 15:15 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(1)

خدایا
مارو ببخش که در کار خیر
یا “جار” زدیم
یا “جا” زدیم
تاريخ : یکشنبه 27 مرداد 1392 | 12:21 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(0)

کوه غمی از کف چهاردیواری ام زاده می شود
سقفم را در هم می کوبد
سقف آسمان پیداست
آسمانم بوی غم می دهد..
تاريخ : یکشنبه 27 مرداد 1392 | 11:35 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(0)
پسرکی از مادرش پرسید: مادر چرا گریه میکنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: نمیدانم عزیزم، نمیدانم!
پسرک نزد پدرش رفت و گفت: چرا مامان همیشه گریه میکند؟ او چه میخواهد؟
پدرش تنها پاسخی که به ذهنش رسید این بود: همهی زنها گریه میکنند بی هیچ دلیلی!
پسرک از اینکه زنها خیلی راحت به گریه میافتند، متعجب بود.
یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت میکند؛ از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه میکنند؟
خدا جواب داد: من زن را به شکل ویژهای آفریدهام؛ به شانههای او قدرتی دادم تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند.
به بدنش قدرتی دادهام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند، به دستانش قدرتی دادهام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند، او به کار ادامه دهد.
به او احساسی دادهام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد؛ حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند.
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد و از خطا های او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی دادهام تا هر هنگام که خواست فرو بریزد.
این اشک را منحصراً برای او خلق کردهام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده کند.

تاريخ : سهشنبه 22 مرداد 1392 | 16:46 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(1)
اعتبار ادم ها به بودنشون نیست
به دلهره ای هست که تو نبودشون داریم.

تاريخ : سهشنبه 22 مرداد 1392 | 16:42 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(1)
گریه شاید زبان ضعف باشد
شاید کودکانه شاید بی غرور…
اما هر وقت گونه هایم خیس می شود
می فهمم نه ضعیفم نه کودکم بلکه پر از احساسم…

تاريخ : سهشنبه 22 مرداد 1392 | 16:37 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(2)



ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید