
برای دیدن بقیه ی عکس ها به ادامه مطلب بروید
امید وارم که خوشتون بیاد 
نظر یادتون نره








به وب من خوش اومدید لطفا نظر یادتون نره
با تشکر

تاريخ : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 | 11:42 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(2)
برای دیدن بقیه به ادامه مطلب برید 
شعر طنز حافظ
نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
بقیه شعر رو تو ادامه مطلب ببینید ...........

من همین الان بالای یه برج 30 طبقه ایستاده ام با کسی هم شوخی ندارم جدی جدی اگه بدونم دوستم نداری الان.............. از این بالا خودمو با آسانسور می رسونم طبقه پایین .
یک ترکی از ترکای ترکیه بنام ترکان روی ترک موتور یه تریاکی ، با ترکه میزنه به ترکه و توی تراکم ترتفیک خوردن به تیرک و کله ترکه ترک میخوره و موتورش میتکه و متروکه میشه ناچار توی تاریکی اونو ترک میکنه و میره کنار رود اترک تارک دنیا میشه .
میدونی من دوستت دارم ، من عاشقتم ، میمیرم برات چند تا میم داره ؟
سبو بشکست و دل بشکست و جام باده بشکست خدایا در سرای من چه بشکن بشکنه بشکن ، من نمیشکنم بشکن !!!!!!!!!!!!!!!!
زندگی همچون باد کنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن ، لذت داشتن آن را از بین میبرد .
اگه دیدی یه سوسک پشت و رو افتاده و داره دست و پا میزنه فکر نکن زدنش ........... داره به قیافه ی تو میخنده .
دوستت دارم ! یه روز میم دنبالت و دستتو میگیرم میبرمت یه جایی که دست هیچ کس بهت نرسه !!!!!!!!!
قربانت : عزرايیل !

تاريخ : شنبه 16 اردیبهشت 1391 | 17:58 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(3)

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد...شاید توبه کرد...
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری.
واقعا ما با خودمون چه میکنیم

تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت 1391 | 21:22 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(1)
تاريخ : یکشنبه 03 اردیبهشت 1391 | 16:48 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(0)
گفتم غم تو دارم گفتا چشت در آید
گفتم که ماه من شو گفتا دلم نخواهد
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح در آمد
گفتا هوای گرمیست ؟ اه اه عرق در آمد
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا برو به سویی تا گل نی در آید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا که ای وای دیر شد داد مامان در آمد
تاريخ : پنجشنبه 31 فروردین 1391 | 20:37 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(1)
خدایا !
حواست هست!صدای هق هق گریه هایم از گلویی می آید
که تو از رگش به من نزدیک تری!!!
تاريخ : پنجشنبه 31 فروردین 1391 | 20:22 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(0)
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
از لعل تو گر یایم انگشتری ز نهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند در دایره ی قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود کان شاهد بازاری وین پرده نشین باشد
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر کاین سابقه ی پیشین تا روز پسین باشد
حافظ
تاريخ : سهشنبه 29 فروردین 1391 | 21:51 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(1)




ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید