این شعرو جایی خوندم خوشم اومد گفتم اینجا هم بزارمش امید وارم لذت ببرید

خانه بنده بسی تنگ تر از یک غاره
که در آنند دو جین بچه آتشیاره
ارسلان نعره زند هر دم و فریاد کشد
که چرا کرد صمد دفتر من را پاره
آنچنان گوشخراش است صدایش که بود
رعب انگیزتر از غرش صد طیاره
راحله نیز شکایت به من آرد که رضا
از چه با غیظ و غضب کرد مرا نظاره
اکبری نیز که در خیره سری اعجوبه ست
شاخ و شانه کشد از بهر همه همواره
پسر دیگر من هم لش و ولگرد بود
می کشد از پی هم عربده چون میخواره
هی ز من پول طلب کند و گر ندهم
طرفه العین به رویم بکشد قداره
میکند خرج تراشی ز برای چاکر
پسر بی ادب و بی هنر و بیکاره .............

  بقیه شعر در ادامه مطلب 


خانه بنده بسی تنگ تر از یک غاره
که در آنند دو جین بچه آتشیاره
ارسلان نعره زند هر دم و فریاد کشد
که چرا کرد صمد دفتر من را پاره
آنچنان گوشخراش است صدایش که بود
رعب انگیزتر از غرش صد طیاره
راحله نیز شکایت به من آرد که رضا
از چه با غیظ و غضب کرد مرا نظاره
اکبری نیز که در خیره سری اعجوبه ست
شاخ و شانه کشد از بهر همه همواره
پسر دیگر من هم لش و ولگرد بود
می کشد از پی هم عربده چون میخواره
هی ز من پول طلب کند و گر ندهم
طرفه العین به رویم بکشد قداره
میکند خرج تراشی ز برای چاکر
پسر بی ادب و بی هنر و بیکاره
می پرد این سو و آن سو چو وروجک نرگس
هی زند دور خودش چرخ چنان سیاره
گر که فریاد بر آرم که دمی ساکت شو
اشک چون مشک ز چشمش بزند فواره
فائزه ریش مرا چسبد و هی زوزه کشد
تا که پولش بدهم او بخرد گوشواره
گر که پولش ندهم لج کند و بگذارد
خانه را روی سرش دختر آتشپاره
هر چه را که دم دستش برسد با سرعت
میکند پرت چنان ترکش صد خمپاره
زر زر راضیه هم گوش مرا برد دگر
بس که بی وقفه شکایت کند از رخساره
بچه کوچک ما نیز همه شب تا صبح
هی دمادم بکشد جیغ توی گهواره
بس که غوغا و الم شنگه بپا هست اینجا
ترکیده است دگر مغز من بیچاره
دم به دم گرگ صفت بر سر هم می ریزند
محسن و بیژن و هوشنگ و شهین و ... ساره
این زند بر سر آن،آن زند بر سر این
جنگ مغلوبه شود از همه سو یکباره
جار و جنجال بلند است بدانسان اینجا
همچو آواز دهل یا که دو صد نقاره
بیم آن است که دق مرگ شوم زیرا نیست
از برای من بیچاره چو راه چاره
ناگهان در وسط لنگه ی در سبز شود
باز همسایه ما آن زنک مکاره
بس که بد هیبت و پر چانه و تخس و موذی است
ملک الموت هم از دیدن او بیزاره
حتم دارم که بود نابغه در حیله گری
وبه ابلیس دهد درس یقینا آره
عاطفه نیز ز نیشگون زری جیغ کشد
که ز جیغش بشود بند دل من پاره
من که سرسام گرفتم،چه کنم ای یاران؟
نیست اعصاب من از آهن و سنگ خاره
راستی،خانه من نیست چو تیمارستان؟
این سوالی است که مخلص ز شماها داره! 



تاريخ : چهارشنبه 04 مرداد 1391 | 16:49 | نویسنده : baharz | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید